حمد الله مستوفي قزويني
431
تاريخ گزيده
الملك ابو نصر كندرى را بكشت و وزارت به نظام الملك ابو على حسن بن اسحق داد . وزير عميد الملك ابو نصر كندرى ، بوقت قتل ، قاتل را سوگند داد كه بعد از قتل ، پيغام او بسلطان و وزير رساند : با سلطان گويد مبارك خدمتا [ 1 ] كه خدمت درگاه شما بود كه هر دو جهان از آن بدست آوردم . عمت طغرلبك مرا درين جهان وزارت داد و تو در آن جهان مرتبهء [ 2 ] شهادت . و وزير را گويد بدرسما [ 3 ] كه نهادى و وزير كشتن در سلاطين آموختى . عجب اگر بر خود و نسل خود اين معنى باز نبينى . حسن صباح [ مصاحب ] [ 4 ] سلطان الب ارسلان بود و [ شيعى سبعى ] [ 5 ] . ميان او و نظام الملك كه سنى بود ، كين دين قائم بود . روزى سلطان از وزير نسخهء جمع و خرج ممالك [ 6 ] خواست . وزير گفت كه به دو سال تمام شود . مدت زمان بر دل سلطان گران [ بود ] [ 7 ] . حسن صباح فهم كرد گفت اگر فرمان باشد ، [ 8 ] بنده بچهل روز تمام كند . سلطان را موافق آمد . به دو حواله كرد . حسن گفت فرمان رود كه دفترها و نويسندگان را به من سپارد . حكم رفت . [ 9 ] نظام الملك را اگر چه شكستى تمام بود ، درمان نداشت ، بسپرد . حسن صباح در چهل روز دفترى نيكو [ 10 ] بپرداخت . نظام الملك از آن ترسان بود و از عزل خود هراسان . چون دفتر تمام شد ، در روز عرض ، نظام الملك دواتى خود را با مهرى زر پيش دواتى حسن فرستاد تا او را بفريفت و دفتر پيش نظام الملك آورد . در آن وقت صورت محاسبات به منها و من ذلك نوشتندى . ديباچهء اوراق و رقم نبود . اگر اوراق از هم بيفتادى ، به ترتيب نهادن زمان خواستى . نظام الملك دفتر بديد . برو هيچ گرفت نبود . مكر كرد و دفتر بينداخت گفت پنداشتم چيزى نوشته كه بكس توان نمود . كلپترهاى نوشته
--> [ 1 ] - ق : دولتا [ 2 ] - ق : درجه [ 3 ] - ر : بدرسميها - م : اين رسمها - ب : بدرسمها [ 4 ] - م . ساير نسخ : حاجب [ 5 ] - ر : شيعى اثنى عشرى - ف ، ب ، ق : شيعى [ 6 ] - ق : محصول ممالك [ 7 ] - ق : آمد [ 8 ] - م : فرمان دهد - ر ، ف : فرمان شود [ 9 ] - نسخ : حكم شد [ 10 ] - ق : منقح